شیت بندی و گرافیک

شرکت نارگون با بیش از 10 سال سابقه در راستای ارائه و انجام کلیه پروژه های معماری قدم برداشته و در خدمت شما میباشد.
لطفا جهت مشاوره و دریافت اطلاعات تکمیلی با شرکت تماس بگیرید

 

  • شیت بندی

1- در یک شیت همه اجزا باید خوانا باشند

نباید به خاطر گرافیک شیت اطلاعات فنی شیت صدمه ببیند .
مثلا یک نمای فنی نباید در شیت میان درخت و آسمان گم
شود فقط به خاطر اینکه از لحاظ گرافیکی زیبا شود !
اطلاعات شیت باید واضح و روشن به همراه گرافیک زیبا باشند . و اطلاعات نباید فدای گرافیک شوند …

 

۲- کلاژ کردن اجزای شیت بدون گرافیک هدفمند ممنوع .

اگر زمانی مجبور بودیم اجزای مختلف را بر روی کاغذی جدا ترسیم کنیم و بعد روی شیت اصلی بچسبانیم باید با تکنیک های خاص اجزای شیت راجوری به هم پیوسته نمایش داد که نتوان هیچیک از اجزای شیت را برداشت یا
جابجا کرد.

۳- تا جایی که امکان دارد در شیت معماری کادر بندی (مانند شیت های نقش های فنی شهرداری) دور شیت استفاده نشود !!

۴- شیت بندی خود به معنای پرزانته کار است و تنها ده درصد کل شیت را با رنگ راندو بپوشانیم .

۵- نباید در یک شیت زیاد از نوشته استفاده کرد .

در حقیقت معماری رابا نوشته زیاد توضیح داد . خود معماری باید گویا باشد. اگر کاری را تحلیل
میکنیم باید تا جایی که امکان دارد از بیان گرافیکی گویا استفاده کنیم .

۶- اطراف پرسپکتیوهای شیت باید در حد مسیر پیاده و سواره و چگونگی دسترسی هاطراحی شود. اطراف پرسپکتیو ها نباید خالی بماند.

۷- در شیت نباید اجزای تکراری داشته باشیم مگر در شرایطی که روی یک جزء بخواهیم چندتحلیل متفاوت داشته باشیم.

۸- اگر در شیت چند تا پلان داشته باشیم ، نباید آنها را نزدیک هم ترسیم کنیم.

اگر پلان ها را نزدیک هم ترسیم کنیم و به اندازه کافی فضا بین
آنها نباشد ممکن است به راحتی نتوان آنها را از هم تفکیک کرد . میتوان در
فاصله بین پلان ها یک نما یا یک مقطع مرتبط با پلان قرار داد .

۹- اگر در شیت چند مقطع و ننما داشته باشیم باید آنها را با نظمی خاص و مرتب در شیت

قرار دهیم .

مثلا همه مقطع ها و نماها در یک ستون زیر هم و یا همگی بر روی یک خط برش زمین قرار گیرند.

۱۰- شیت باید تعادل داشته باشد و پویا باشد .

۱۱- اگر قصد راندو کردن اجزای شیت را داریم ، اول کل اجزا را ترسیم کنیم و سپس با رنگ راندو کنیم .

با ترسیم همزمان اجزای شیت و راندوی آن ممکن است همه اجزا را رنگ پر کرده و نهایتا شیت زیر رنگ ها نابود شود!

  • گرافیک

فکر میکنم آنچه مناسب مقدمه است، این است که ببینیم سؤال «گرافیک چیست؟» برای ما چه اهمیتی دارد؟ و دانستن چیستی گرافیک چه ضرورتی دارد؟ ظاهراً ما با این هنر به راحتی تعامل و ارتباط داریم، لذا در ابتدا نیاز به این پرسش چندان احساس نمیشود.اینکه باید بدانیم گرافیک چیست معقول و منطقی به نظر میرسد ولی دو نکته باعث تشکیک در این "باید" میشود: اول اینکه اساسا گرافیک یک پدیدهی نامکشوف و تازه نیست که چیزي دربارهاش ندانیم و حالا بخواهیم از صفر شروع کنیم و با آن سر و كار پيدا كنيم.

لذاست كه نميتواند مدعي نظرات متقن و نهايي و كامل در باب چيستي گرافيك باشد. وضع نگارنده، مانند خوانندهاي است كه به قصد شناختن گرافيك اين تحقيق را ميخواند. او خود مخاطبي است كه در پي شناخت گرافيك است؛ اما از آنجا كه در كشور ما عنايتي به اين مباحث وجود ندارد و از اهميت تفكر در مباني و خاستگاههاي موضوعات، غفلت ميشود چارهاي جز آنكه به نگاشتن متوسل شوم به ذهن نرسيد و پاياننامهي دانشگاه نيز بهانهاي مناسب بود.

به اميد آنكه نوشتههاي يك دانشجوي كم تجربه، به نظر استادان و صاحبنظران اين حوزه بيايد و خاميها و كاستيها محملي شود تا اين بزرگان با نقد و پاسخگويي به اين مطالب، در تكميل اين شناخت مشاركت نمايند . در این مقاله سازین کوشش نموده است به جز معنا و مفهوم واقعی گرافیک به ارتباط میان گرافیک با سایر رشته ها و همچنین سایر اصناف نیز بپردازد . بسیاری از مقالات منتشر شده در پورتال سازین از بهترین اساتید متخصص در همان رشته میباشد و بهمین منظور میتواند به عنوان یک مرجع هفتگی برای مطالعه مقالات تخصصی به پورتال سازین مراجعه کرد .


مقدمه معنای گرافیک !

فکر میکنم آنچه مناسب مقدمه است، این است که ببینیم سؤال «گرافیک چیست؟» برای ما چه اهمیتی دارد؟ و دانستن چیستی گرافیک چه ضرورتی دارد؟ ظاهراً ما با این هنر به راحتی تعامل و ارتباط داریم، لذا در ابتدا نیاز به این پرسش چندان احساس نمیشود.

اینکه باید بدانیم گرافیک چیست معقول و منطقی به نظر میرسد ولی دو نکته باعث تشکیک در این "باید" میشود: اول اینکه اساسا گرافیک یک پدیدهی نامکشوف و تازه نیست که چیزي دربارهاش ندانیم و حالا بخواهیم از صفر شروع کنیم و با آن سر و كار پيدا كنيم. ما به کارش گرفتهایم و به عنوان هنرمند و گرافیست با آن خو کردهایم؛ پس چهگونه از چیزی سؤال میکنیم که با آن خو داریم؟

دوم آنکه بعضی خرده میگیرند که چه ضرورتی دارد وقت خود را در این بحث انتزاعی تلف کنیم و بهتر است سعی خود را بر مهارت در تکنیک و گسترش توان کاربری معطوف کنیم. به عبارتی این گروه قائلاند که ما نیازی به این بحث نداریم، هم از آن جهت که شناخت اجمالی -چندان که رفع نیاز کند- داریم و هم به این دلیل که «کسب مهارت» و «پرورش خلاقیت» مهمتر است و باید همّمان برای ایندو مصروف شود.

اما بنده معتقدم که خیر؛ گرافیک را آنگونه که باید نشناختهایم؛ در واقع شناخت اجمالی، ما را از شناخت تفصیلی و کامل، بینیاز نکرده است. همچنین مهارت و شناخت و تسلط بر تکنیکهای گرافیک، به معنی تسلط و اشراف بر گرافیک نیست. ارجحیت دومی بر اولی از آنروست که گرافیک به مقصودی بهوجود آمده است؛ یعنی به عنوان یک قالب هنری نیامده که یک قالب هنری باشد. گرافیک بر نیاز دیگری، نازلتر از احساس زیبادوستی پا گرفته؛ گرافیک وجود ندارد همچنان که نقاشی وجود دارد، همچنان که معماری وجود دارد و همچنان که سینما وجود دارد. البته همهی اینها هم مقصودی دارند اما هرکدام به خودی خود، یک هنر مستقل و اصیلاند ولي گرافیک چنین نیست. وجود گرافیک تابع وجود نیازهای اقتصادی و سیاسی و... است و بدون نیازهای جاری اجتماع فارغ از اساسی و کاذب بودن نیازها- اصالت ندارد (در حال حاضر مهم نیست که این یک حُسن است یا یک عارضه. و بحثش را به بعد وامیگذاریم).

مسأله آن است که این هنر، همچون راه گشودهایست که واردش شدهایم اما از جهت و انتهایش خبر نداریم و حتا نمیدانیم گامبرداشتن در آن چهقدر برایمان ضروری و حیاتی است. فقط میدانیم که همه در آن وارد شدهاند و ما هم باید وارد شویم! در این وضع، هر چه کنیم تابع کسانی هستیم که پیشتر این راه را گشودهاند و در آن بسیار جلوتر از ما هستند.

فهم چیستی گرافیک این امکان را به ما میدهد که به اراده و خواست خود و بر اساس نیازها و اقتضائات فرهنگی خود، مقصود جدیدی برایش تعریف کنیم و به یُمن آن، از حصار تقلید و تکرار، رها شویم و گرافیک را آنگونه که اصیل و منحصربهفرد باشد صاحب شویم؛ اکنون ما گرافیک را مصرفکنندهای بیش نیستیم. این مصرفزدهگی نه در گرافیک که در همه چیز -از جمله علم- به این صورت است که پایمان را جای پای غرب میگذاریم و به هیچ چیز دیگری فکر نمیکنیم. با این شیوه، هزارسال هم که بگذرد ما در علم و هنر پیشرو و مبتکر نخواهیم بود. در یک کلام، تولید مانند تولید علم تنها با استقلال از غرب محقق خواهد شد نه با تبعیت بیمحابا از راه او و این غیر از انکار و مقابلهی با غرب است. میشود گفت این فهم، ميزان اختیار و حق انتخاب ما را ارتقا ميدهد؛ مضاف آنکه این انتخاب از جهت منطق، در شرایطی درست و عادلانه صورت میپذيرد.

اگر گرافیک ابزاریست که با آن به اهـداف اقتصادی و فرهنگی و سیاسی اجتماعمان کمک میرسانیم، واضح است که نمیتوانیم بدون شناخت و تسلط بر اجزا و ابعاد و وجوهش، بهرهی مطلوب از آن بگیریم و آنجایی که نیاز داریم تا این ابزار را به نفع فرهنگ و اقتضائات فرهنگ خود به کار گیریم دچار مشـکلات جدی خواهیم بود، و اکنون مگر نیستیم؟ سردرگمی ما دربارهی هویت ایرانی در گرافیک از کجاست؟ این هویت آنقدر مبهم و دور از ذهن است که حتا تصویر و تصوری از آن نمیتوانیم داشته باشیم تا آنجا که کسانی، در الزام رسیدن به هویت مستقل و بومی -که شرط ضروری توفیق گرافیک در یک جغرافیای فرهنگی خاص است- تردید میکنند و اصلاً طرح چنین بحثی را زیر سؤال میبرند!
این وضعیت از آنجایی بهوجود آمده که ما نسبت این هنر را با مبانی فرهنگ و هنر خود نمیشناسیم و تعریف و تبیین نکردهایم. شاید دیگران دلایل متعدد و مختلفي برای بحران هویت در گرافیک داشته باشند اما به نظر من همهی آن دلایل، در آنچه عرض کردم خلاصه میشود.

در ضمن نگاه به گرافیک به مثابه صِرف ابزار، اشتباه است؛ يا نگاه كامل و جامعي نيست. ابزار بودن ميتواند تنها وجهي از وجوه گرافیک باشد؛ نمیتوان تمامیت گرافیک را با لفظ ابزار شناخت و پذیرفت؛ شأن گرافیک به عنوان یک هنر، حتا به عنوان یک حرفه فراتر از ابزار است و در اجتماع نقشی بیش از یک ابزار را بازی میکند. اما اگر علیالحساب، وجه ابزاری آن را در نظر بگيريم نیز، با بررسی ماهیت آن میتوانیم به قابلیتها و امکانات و فرصتهای فراوان نهفتهاش دست پیدا کنیم.

یک پیچگشتی جدای از امکان بازکردن پیچها میتواند دیوار را هم سوراخ کند و یا میشود با آن خربزه هم پاره کرد! پیچگشتی وسیلهایست که ميتوانيم بهراحتی آن را در دست بگیریم و با نگاهکردن به آن، همهی قابلیتهای متنوع و عجیبش را، و به همین ترتیب خطراتش را بشناسیم. اما برای اینکه گرافیک را هم، همینگونه در دست بگیریم و همهی کارکاردها و عوارض و تهدیدهایش را بفهمیم باید از راه این پرسش (گرافیک چیست؟) وارد شويم. البته خوب میدانیم که شناخت فرهنگمان ضرورت دیگریست پیش از شناخت گرافیک. اما در آن مرحلهای که میخواهیم بدانیم فرهنگ خاص ما، چهگونه در قالبی متعلق و وابسته به فرهنگ دیگر، امکان ظهور و بروز مییابد، دچار سؤال «گرافیک چیست؟» میشویم.